کسي که در حال جستجوي دانش مرگش در رسد، در حالي خدا را ملاقات مي کند که ميان او و پيامبران جز درجه پيامبري فاصله اي نباشد . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
کل بازديدها:----86205---
بازديد امروز: ----131-----
بازديد ديروز: ----148-----
جستجو:
فقط اخوندها بخوانند - خاطرات باور نکردني يک حاج اقا
  • درباره من
  • لوگوي وبلاگ
    فقط اخوندها بخوانند - خاطرات باور نکردني يک حاج اقا

  • پيوندهاي روزانه




  • خاطرات حاج آقا[37]
    متفرقه[6]
    خاطرات رهبري[4]
  • مطالب بايگاني شده
  • لينک دوستان من
    به نام وجود باوجودي که وجودبي وجودم زوجود با وجودش شده موجود
    اميدزهرا
    انتظار
    مذهبي
    ازدواج موقت وچالش ها
    طلبگي و دنياي عشق
    کالبد شکافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !
    آدمک ها
    سوتک
    عاشقان علي و فاطمه
    شيعه مذهب برتر
    احساس با تو بودن
    گنجينه قصار
    شاهد
    حرفاي خودموني من
    بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم ...
    ياد داشتهاي يک گل پسر
    کربلاي جبهه ها يادش بخير... !
    ....چند کيلو اميدواري .....

    ● بندير ●
    زير آسمان خدا
    پاییزی
    براي اولين بار ...
    او براي دم هر ثانيه ام رحمتي بود عظيم
    خاطرات خاشعات
    در دانشگاه تهران چه مي گذرد؟!
    وبلاگهاي قرآني
    .:: گاواره ::.
    ألا إنَّّ حِزبَ الله هُمُ الغالِبُون
    پاک ديده
    ((اباصالح رو حي فداک))
    خلوت تنهايي
    مسيح انديمشک
    قصه بچه بسيجي
    عمره دانشجويي_2 واحد
    باسيدعلي‏تافتح‏قدس‏ومکه
    همسفر حاضري؟کوله پشتيت آماده‏ست؟
    مسافر
    مرواريدي در صدف
    عرفان gnosticize و جنبش هاي نوپديد معنوي
    وقايع
    آبدارچي
    پروژه رايگان دانشگاهي
    حقيقت بهائيت
    تکبير
    سخنان حکيمانه يک پسر ديوانه!
    سئوالهاي منتظر جواب
    آشتي کنون با ...
    پيامبر اعظم
    نگاهم براي تو
    ماماني هستي
    در تکاپوي انديشه
    آخوندها از مريخ نيامده اند
    این همینه...همین...نه بیشتر نه کمتر
    دفتر خاطرات
    دوستان همدم
    بازي بزرگان
    همه چيز و هيچ چيز
    رضوان
    دين و فرهنگ
    نافذ
    اللهم عجل لوليک الفرج
    شيخ بي چراغ
    عشق الهي: نگاه به دين با عينک عشق و عاشقي
    اخرين خبرهاي فوري از لبنان
    اخبار لحظه به لحظه از لبنان
    اراک دانلود
    صبح
    آلا
    فقيه
    بهلول
    زن مسلمان
    شهر حماسه
    دل نوشت

    سلام بچه ها
    خدايا کمک ام کن
    استشهادي
    بيا بگرد بخونه
    مهرنما
    مهرنما
    ناگفته هاي يک حاج آقا (وبلاگ اصلي خودم)
    ناگفته هاي يک حاج‏آقا
    سفره ي اذون
    سالهاي دور از تو
    به وسعت دنيا
    تعقل و تفکر
    نوشته هاي يغما
    حرف هايي که بردل ماند
    دلتنگي هاي يک طلبه
    ازدواج موقت
    منتظران يوسف فاطمه
    يا صاحب العصر و الزمان
    به ياد او
    شهداي کوهسرخ مکي
    خاطرات يک ني ني کوچولو
    اخلاق زنا شويي
    حديث براي قرن 21
    پرسمان
    موسسه فرهنگي دارالقرآن الکريم - ستاد پاسخگويي به سوالات
    آينه بيست در بيست
    *خدا ؛ دوستت دارم*
  • لوکوي دوستان من
  • اوقات شرعي
  • اشتراک در وبلاگ

    نام:

    ايميل:

     
  • وضعيت من در ياهو
  • + خاطرات حاج آقا 9 (دوست دختر و دوست پسرها در نمازخانه دانشگاه)
    نويسنده: حاج اقا داودي چهارشنبه 25/5/1385 ساعت 12:58 عصر

    خاطرات حاج آقا 9 (فقط آخوندها بخوانند!- دانشجويان نخوانند!)


     


             روزهاي اولي که وارد دانشگاه شدم يکي از مهمترين دغدغه هاي من مشکل نماز جماعت بود. راستش را بخواهيد روزي که من به آن دانشکده رفتم، با 3 الي 4 نفر آقا بدون هيچ خانمي نماز جماعت برگزار مي شد، هر طرح تبليغي و برنامه اي که به نظرم مي رسيد براي جذب به نماز جماعت اجرا کردم ولي  اثرات چنداني نداشت حداکثرشرکت کنندگان در بيشترين آمار به عدد انگشتان دست هم نمي رسيد.


             ساعتها براي اين موضوع فکر کردم و پژوهشي براي ريشه يابي عدم استقبال دانشجويان دانشکده ازنماز جماعت شروع کرده بودم. که به نتيجه بسيار جالب رسيدم.


    قابل توجه آخوند هاي دبيرستان و دانشگاهها!


    اما نتيجه پژوهش هاي من :


    در دانشگاه ما و خيلي از دانشگاهها دوتا فعاليت گروهي انجام مي شود يکي فعاليت رسمي فرهنگي و يکي فعاليتهاي زيرزميني!


                 در فعاليت زير زميني که غالب مسئولين فرهنگي دانشگاه هم از آن بي خبرند رئيس ناخودآگاه انتخاب مي شود! واضح تر بگويم: آن کسي که خوشکل تر ، خوش تيپ تر ، پولدارتر ، وقلدرترودرسخوان تر باشد و روابط عمومي خوبي با دخترها و پسرها دانشگاه داشته باشد رئيس و سردسته است. البته درسخواني جز شرايط اصلي نيست ولي بسيار در صاحب نفوذ بودن موثر است.


    آيا مي دانيد فعاليت اين گروه  چه چيزي است؟


    1- به هيچ وجه حتي بين خودشان هم بصورت يک گروه رسمي نيستند! اصلا نمي دانند گروه هستند بلکه ناخوداگاه از يک ديدگاه پيروي مي کنند!


    2- خيلي از دانشجويان به خاطر اينکه جلو رئيس کم نياورند بايد و نبايد ها ي خودشان براساس کم نياوردن جلو اين افراد تنظيم مي کنند.


              خودماني براتون بگويم: آقا پسري که به خاطر موقعيت هايي که دارد دختر و پسرهاي کلاس و دانشکده خيلي تحويلش مي گيرند همان رئيس گروه است. شايد خودش هم نداند که رئيس يک گروه شده ولي در رفتار اينگونه است!


    بطوري که بعضي دخترها آرزو دارند اين رئيس يکبار نگاهشان کند و اگر چنين اتفاقي بيفتداز خوشحالي پروازمي کنند و براي همه تعريف مي کنند و که مثلا آقا نويد من را تحويل گرفت و 000


     


            بله!  مشکل نمازدانشکده ما اين بود که بعضي ها که اهل نماز بودندولي خيلي مذهبي نبودند براي اينکه جلو آقا نويد دانشگاه کم نياورند و ضايع نشوند نمازجماعت شرکت نمي کردند!


    بگذاريد از اين آقا نويد برايتان بگويم ( البته با اجازه خودش که مي دانم از خواننده هاي وبلاگ است)


                آقا نويد دانشگاه ما ، يک آقا پسر خوش تيپ، نسبتا پولدار، روابط عمومي بسيار عالي براي مخ زدن دخترها و الگو بودن براي پسرهاي دانشگاه در رشته فوق تخصصي مخ زني ، کمي تا قسمتي شيطون ، سوسول مدل 2006 نه يک مدل بالاتر از روز (اخه اينقدر آقا نويد ما در زمينه مد روز ادعايش مي شد که خودش مدل ريش و لباس براي پسرهاي ديگر دانشگاه اختراع مي کرد)


    خيالتون را راحت کنم دختر و پسرهاي زيادي برايش لنگ مي انداختن!!!


                اما يک مشکل اساسي که داشت اين بود آقا نويد و مسئولين دانشگاه نه تنها چشم ديدن همديگر را نداشتند بلکه حتي اگر سايه همديگر را مي ديدند ، تير و خمپاره انواع موشکهاي هسته اي به طرف همديگر شليک مي کردند.


                علت اين مشکل هم علاوه بر شخصيت محبوب آقا نويد در دانشگاه، انتقادهاي بسيارزياد او به دانشگاه بود. ضمن اينکه رئيس اپوزيسيوني بود که عليه مسئولين دانشگاه بصورت خودجوش تشکيل شده بود.


                 طبيعي است که حاج آقا دانشگاه ازنظر آقا نويدها از مسئولين دانشگاه (يعني از دشمنان او) به حساب مي آمد. ضمن اينکه حاج آقا يعني من، از نظر آنها دشمن سرسخت آزادي انديشه وآزادي غير انديشه بود. (به علت جلوگيري از بد آموزي ،بجاي واژه اصلي......... که همتون بلد هستيد از واژه وزين غير انديشه استفاده نمودم)


     لذا از جمله حکم هاي که براي مجازات حاج اقا صادر شده بود : اعمالي همچون : متلک گفتن ، مسخره کردن ، مارمولک گفتن با اعمال شاقه ، که توسط دانشجويان اجرا مي گرديد.


    اما برويم سر نماز خودمان .


    هرچي بررسي کردم ديدم اگر آقا نويد نمازجماعت بيايد خيلي ها جذب مي شوند.


    براي همين تمام برنامه هاي حاج آقا بر روي مخ زدن رئيس مخ زنهاي دانشگاه متمرکز شد.حتي حاضر شدم در اين راه چندين بار ضايع شوم!


            يک روز به يکي از بچه گفتم:((هر جوري شده نويد را پيداش کن !بفرستش پيش من کار واجب باهاش دارم!))


    وقتي پيام من به اقا نويد رسيد به تنها چيزي که فکر نمي کرد پيشنهاد رفاقت با يک آخوند بود.


                وقتي اولين بار پيش من آمد، نگاهش که کردم معصوميتي که در چهره ي تمام جوانان ايراني است را در چهره ي او ديدم. بهترين راه براي دوستي با او را انتخاب کردم، يعني پيشنهاد مسئوليتي در کميته فرهنگي ! چون مي دانستم افرادي با اين روحيات علاقه شديدي به انجام فعاليت مدیریتی در دانشگاه دارند جالب اینکه برای جذب دانشجویان به کمیته ی فرهنگی بسیار موثر بود.


               کم کم دوستی و ارتباط های من و آقا نوید در حوزه کارهای فرهنگی بالا گرفت بعضی  وقت ها بصورت عمد برای اینکه دانشجویان دیگر ببینند در راهرو نزدیک به نیم ساعت با او در مورد کارها صحبت می کردم.


             راستش بخواهید حتی یکبار هم در مورد رفتارش و تیپش و دوستهای جنس مخالفش، موضع گیری نکردم(فقط به دوستی بسیار صمیمی با او برای برنامه نمازجماعت فکر می کردم)


            بعضی از دانشجویان وقتی صحنه خودمانی شدن حاج آقا با آقا نوید را می دیدند اشتباهی به دیوار برخورد می کردند و یا پس از شاخ در آوردن یکی یکی از کنار ما عبور می کردن بعضی ترم هشتمی ها هم اشتباهی به کلاس ترم دومی می رفتند و بعد از کلاس متوجه می شدند چه اشتباهی کرده اند ( این آخری را جدی نگیرید شوخی کردم)


            از شوخی که بگذریم برای خیلی ها جالب و تعجب برانگیز بود که نوید وسط راهرو دانشگاه با حاج آقا نیم ساعتی درددل می کنند.


    کم کم بچه های دیگر که از رفقای درجه یک آقا نوید بودند با حاج اقا رفیق شدند.


             ولی همه برنامه های من نماز جماعت بود و کشاندن آقا نوید به نماز جماعت ! تا اینکه آن روز موعد فرا رسید! تمام برنامه من این بود که وقت اذان اقا نوید را پیدایش کنم و به بهانه حرف زدن به طرف نماز جماعت ببرمش. همین طور هم شد ضمن اینکه همان روز چند نفر از کسانی که برای آقا نوید لنگ می انداختند، همراهش آمدند و نماز جماعتی  که جمعیت شرکت کننده در آن به اندازه ی انگشت دست هم نمی رسید، حالا داشت انگشت پا را هم تسخیر می کرد!


              خبرداغش  بین بچه های دانشگاه ،دخترها و پسرها،پیچید که فلانی ها با هم نمازجماعت شرکت کردند! کم کم نماز جماعت و نمازخانه محل رفاقت ها و تجمع و ارتباط های بچه ها دانشگاه ما شد. لذا من خیلی وقتها بصورت عمد قرار ها خودم را در نمازخانه با بچه ها می گذاشتند تا به اذان می خورد دیگر مجبور بود نماز شرکت کند بعد از مدنی بعضی ها که به اقرار خودشان سالها با نماز قهر کرده بودند و بعضی ها که اصلا نمازهم بلد نبودند در جمع ما شرکت کردند. آقا نوید الان یکی از بهترین دوستان صمیمی من است دوستی که ارتباط دائم با من دارد.خاطرات زیادی با هم داریم که سعی می کنم در آینده برایتان تعریف کنم.


                 دختران دانشگاه هم با برنامه ای دیگر که قول می دهم سر فرصت خاطره اش را برایتان بگویم به صورت چشمگیری جذب نماز شدند. جالب اینکه اکثر این افراد جذب شده چادری نبودند. لذا خودشان برای نمازخانه درخواست تعدادی زیادی چادر نمازی کردند .( البته حکایت نماز خواهران خیلی شنيدنی است)


    لطف خداوند متعال و عنایت و توجه حضرت صاحب الامر(عج) باعث شد که روزهای آخر سال تحصیلی، بیشتر اوقات ما ، برای نمازگزاران دختر و پسري که با تیپ های فوکلی وموکلی (البته از قول خودشون) در نماز شرکت مي کردند،مشکل کمبود مکان داشته باشیم !


    نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [8/3/1387- 2:30 ع] خاطرات حاج اقا(پارتي در شب اربعين)
    [2/3/1387- 10:39 ص] خاطرات حاج اقا(عرفان فلفلي حاج اقا درهند)
    [22/7/1386- 12:43 ع] حاج اقا داودي برگشت(خاطره اي متفاوت)
    [1/3/1386- 10:53 ص] خاطرات حاج اقا(ملاقات باامام زمان عج)
    [29/1/1386- 1:29 ع] خاطرات حاج‏ آقا
    [19/1/1386- 1:33 ع] نهي ازمنکرحاج آقاداودي(خاطرات حاج آقا)
    [18/9/1385- 11:57 ص] خاطرات حاج اقا 14 ((قرار حاج‏اقا با دوست دختر و پسرها ي اصفهان))
    [15/7/1385- 3:23 ع] خاطرات حاج آقا 11 (امام حسن (ع) در جمکران))
    [13/6/1385- 2:46 ع] خاطرات حاج اقا 10(دانمارک بهتر است يا امام رضا ) امام رضا 2
    [31/4/1385- 5:43 ع] خاطرات حاج اقا 8 ( دختران دانشگاه بايد اسلحه حمل نمايند)
    [19/4/1385- 3:30 ع] خاطرات حاج اقا 7 (دلم مي خواهد دختران با حجاب را بادستان خود خفه
    [31/3/1385- 11:35 ص] خاطرات حاج‌آقا 6 ( مارمولک)
    [آرشيو شده ها]