ديشب يکي از پراشک ترين شبهاي زندگيم بود!
بگذاريد از اول برايتان بگويم مدتي پيش در مسجديکي از مناطق اصفهان منبري رفته بودم ،حالي پيدا شد و اقا امام رضا(ع) لطفي کردند از قضاياي لطف امام رضا (ع)که در خاطرات قبلي نوشته بودم براي مردم گفتم.
نمي دانم چرا آن روز همه حال ديگري داشتند
حتي خودم هم هنگام نقل قول تاب و تحملم بريده شده بود
.مي گفتم و اشک مي ريختم و مردم بلند بلند گريه مي کردند
اما پيرمردي که بينايي چنداني نداشت خيلي گريه مي کرد.
تا اينکه سخن به اينجا رسيد :((آهاي مردم شما که وقت گرفتاري هر جايي مي رويد وقت مريضي پيش هر دکتري مي رويد و ميليوني خرج مي کنيد يکبار هم سراغ طبيب دو عالم اقا امام رضا برويد!))
جلسه تمام شد و پيرمردي که منظم در برنامه هاي مسجد شرکت مي کرد ديگر پيدايش نشد! انگار ناپديد شده بود. تا اينکه ديشب وقتي مي خواستم از مسجد خارج شوم ديدمش پيش من آمد و گفت : ((حاجاقا راست مي گفتيد امام رضا جوابم را داد فقط يکبار از اوخواستم او هم چشمهايم را شفا داد الان شما را درست مي بينم!
))
همينطور که اشک مي ريخت با سوز دل ادامه داد:
((حاج اقا بعد از آن جلسه و حرف شما من که اميدي براي بدست آوردن بينايي در اين سن نداشتم تصميم گرفتم پيش طبيب واقعي بروم براي همين خدمت آقا امام رضا(ع) رسيدم يکبار فقط يکباراز او خواستم که آقا شما که طبيب واقعي هستيد مي گويند: شما کسي را ناميد بر نمي گردانيد من آمدم پيش شما بينم راست است يا نه ولحظه ايي بعد متوجه نوري شدم که بطرف چشمهايم مي آيد!
حال عجيبي پيدا شده بود و بعد متوجه شدم چيزهايي که چندثانيه پيش نمي ديدم دارم مي بينم.
انگار کسي که هيچ گاه دردي نداشته است))
اومي گفت و گريه مي کرد
او مي گفت و آتش بر دل من مي زد
او مي گفت و قطرات اشک آرام آرام از چشمان من جلو نگاه مردم بدون خجالت پايين مي آمد.
فقط يکبار صادقانه خواسته بودو جوابش را گرفته بود.
آيا تا به حال صادقانه از امام رضا (ع) چيزي خواسته ايد.
اگر مشکلي داشتي!اگر مريضي داشتي!اگر دردي در دل داشتي !
تو که همه جا رفته ايي يکبار هم از آقا امام رضا (ع) بخواهيد.
شک نکنيد که جواب مي دهد .
مگر مي شود در خانه کريم را بزني و دست خالي بر گردي؟